مجموعه کامل سخنرانی های حجة الاسلام و المسلمین قرائتی
کاملترین مجموعه موجود
این مجموعه شامل 1085 ساعت سخنرانی از استاد قرائتی میباشد
زندگینامه استاد قرائتی از زبان خودشان :
اینجانب محسن قرائتى فرزند علینقى، در سال 1324 هجرى در كاشان بدنیا آمدم. مرحوم جدم، در زمان رضاخان كه با تمام قدرت با اسلام و مظاهر آن مبارزه مىشد، جلسات قرآن را در خانه هاى مردم كاشان تشكیل مىداد و بخشى از عمر خود را در این راه صرف نمود. لذا فامیل ما قرائتى شد. پس از او، مرحوم پدرم با تشكیل این جلسات در خانه ها، مساجد و تكایا راه پدرش را ادامه داد و به استاد قرائت قرآن معروف شد. آن مرحوم از بازاریانى بود كه حدود چهل سال با شنیدن صداى اذان، مغازه خود را مىبست و به سوى مسجد و نماز اول وقت مىشتافت. فردى بود كه با آموزش قرآن و برگزارى مجالس دینى، احیاى بعضى از مساجد مخروبه و متروكه، و تلاش در این راه، براى دیگران الگو شده بود و در عوض خداوند به او روحى مطمئن و حكمت و عرفان جوشیده از درون، عطا فرموده بود. چیزى كه ذهن و فكر او را مشغول مىكرد، این بود كه تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود، تا این كه با همه مشكلات موجود در آن زمان، با عنایت و لطف خداوند بزرگ، موفق به زیارت خانه خدا و اعمال حج گردید. شاید بتوان گفت این هم در شرایط موجود زندگىاش، اجرى از جانب پروردگارش نسبت به تلاش و كوششهاى قرآنى و دینىاش بود. او در همان سفر در كنار خانه خدا چنین دعا مىكند:
اى خدایى كه فرموده اى: «ادعونى استجب لكم» (بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را»!
اى خالق یكتا! فرزندى به من عطا فرما كه مبلغ قرآن و دین تو باشد.
این دعا به اجابت رسید و خداوند او را صاحب فرزندانى نمود كه برخى از آنان به لباس مقدس روحانیت در آمدند.
گفتنى است كه من در سنین نوجوانى كه شناخت و اطلاعات كافى نداشتم با پیشنهاد مرحوم پدرم براى ورود به حوزه، موافق نبودم ولى با اصرار و تشویق او در سن چهارده سالگى وارد حوزه شدم. یك سال در كاشان زیر نظر استاد آیت الله صبورى دامت بركاته مشغول درس شدم. هر شب نیز به طور مرتب در جلسه تفسیر قرآن مرحوم آیت الله حاج شیخ على آقا نجفىقدس سره كه بعد از نماز مغرب و عشا برقرار مىشد شركت مىكردم. این جلسه دل مرا به تفسیر قرآن جذب نمود.
از آن زمان به بعد با قرآن انس پیدا كردم و تا به حال الحمدلله ادامه دارد. با اطمینان مىگویم كه بیشترین مطالعه من درباره قرآن و تفسیر بوده و چون قرآن و كلام خدا نور است، تا به حال در راه تبلیغ درمانده نشده ام. حتى زمانى هم كه براى ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه قم شدم، در كنار (لمعه) كتاب درسى رسمى حوزه، تفسیر «مجمع البیان» را با برخى از دوستان، مطالعه و مباحثه مىكردم. همین كه دروس سطح و مقدارى از درس خارج را در حوزه گذراندم، به فكر افتادم كه خلاصه مطالعات و مباحثات تفسیرى خود را یادداشت كنم و این كار را تا پایان چند جزء ادامه دادم. در آن ایام شنیدم كه آیت الله مكارم شیرازى - دامت بركاته - با جمعى از فضلا تصمیم دارند تفسیر بنویسند. من نوشته هاى تفسیرى خود را ارائه دادم و ایشان هم پسندیده و من به جمع آنان پیوستم. حدود پانزده سال طول كشید تا تفسیر نمونه در 27 جلد به اتمام رسید و تا به حال بارها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است. تقریبا نیمى از تفسیر نمونه تمام شده بود كه انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى به پیروزى رسید و من به پیشنهاد علامه شهید مطهرىقدس سره و مؤافقت امام خمینى (ره ) براى اجراى برنامه درس هایى از قرآن، به تلویزیون رفتم. در این بین به فكر افتادم درس تفسیرى را در سطح فهم عموم شروع كنم. براى این كار با گرفتن دو همكار، علاوه بر تفسیر نمونه، از ده تفسیر دیگر یادداشت بردارى كردیم و برنامه تفسیر خود را با عنوان «آینه وحى» در رادیو آغاز كرده و تاكنون پیش رفته ام. بارها از طرف دوستان و دیگران، پیشنهاد شد كه آنچه را در رادیو مىگویم، به صورت كتاب منتشر كرده و در دسترس عموم به خصوص عزیزان فرهنگى قرار دهم. با این تصمیم و نیت چند جزء از یادداشتهاى تفسیرى خود را در حضور دو نفر از فقهاى قرآن شناس و محقق كه از اساتید حوزه علمیه قم هستند خواندم و با تأیید و اصلاح آن دو بزرگوار، به سبك و برداشتهاى تفسیرى خود اطمینان بیشترى پیدا كردم. پس از آن چند نفر از فضلا كار بازنویسى و تدوین آن را انجام دادند و تحت عنوان «تفسیر نور» منتشر گردید. این تفسیر داراى امتیازاتى است، كه در مقدمه جلد اول ذكر شده است.
برگردم به گذشته خود. سال دوم طلبگى به قم آمده، در مدرسه مرحوم آیتالله العظمى گلپایگانى قدس سره و مدرسه خان مشغول به تحصیل شدم. سپس براى ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت كرده، رسائل و مكاسب را در آن جا به پایان رساندم و دوباره به قم مراجعت كردم. پس از امتحان كفایه، چند سالى هم در درس خارج شركت كرده و در مجموع شانزده سال در كاشان، قم، مشهد و نجف بودم تا درسهاى سطح حوزه را تمام كردم. همواره در این اندیشه بودم كه قرآن و اسلام براى همه اصناف و طبقات مردم است و كودكان و نوجوانان هم از همین مردماند. ما پزشك اطفال داریم ولى روحانى اطفال نداریم، لذا تصمیم گرفتم در این راه به قصد خدمت به نسل جوان و آینده سازان، اسلام و معارف قرآنى را با زبان ساده و روان به آنها منتقل نمایم. از این رو به كاشان برگشتم و ضمن دعوت نوجوانان، برنامه تبلیغى خود را با حضور هفت نفر آغاز كردم و به علت علاقه و استقبال نوجوانان، كلاسها را ادامه دادم، هر هفته از قم به كاشان مىرفتم؛ با این اندیشه كه قرآن دهها داستان و قصه دارد و پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله با همین داستانها، سلمان و ابوذرها را تربیت فرموده، كلاسم را با تلفیقى از اصول عقاید، احكام و داستانهاى قرآنى اداره كردم، و به ارائه مطالب زنده و تازه روى تخته سیاه پرداختم. نحوه كلاسدارى و قدرت تشبیه و تمثیل من، به جذابیت جلسات و استقبال از آنها، به شكل چشمگیرى افزود.
جلسات كاشان، چند سال ادامه داشت و بركاتى را نیز به همراه داشت. البته چون این كار بىسابقه بود كه یك روحانى به جاى منبر پاى تخته سیاه برود و براى كودكان و نوجوانان جلسه و كلاس داشته باشد؛ گاهى مورد بىمهرى برخى افراد قرار مىگرفتم، ولى چون به كار خود اعتقاد و ایمان داشتم، در طول این مدت آنى نسبت به كار خود با شك و تردید نگاه نكردم، به صورتى كه الان هم پس از گذشت حدود 35 سال از آغاز این حركت خوب و مثبت، اگر بخواهم آن را از ابتدا شروع كنم، از همان جاى قبلى، آغاز خواهم كرد.
به دنبال جلسات كاشان، در قم نیز كار مشابهى را با جوانان و نوجوانان شروع كردم. در جلسات قم، فرزند آیتالله مشكینى دامت بركاته شركت مىكرد و یادداشتهاى كلاس را به رؤیت و اطلاع ایشان مىرسانید. یك روز آن بزرگوار به كلاس درس آمد و از نزدیك اینجانب را مورد عنایت و تفقد قرار داده و فرمود: آقاى قرائتى! حاضر هستى با من یك معامله كنى؟ ثواب جلساتى كه شما براى نسل جوان دارید از من، و ثواب درسهایى كه من در حوزه مىدهم از شما و بعد هم در جلسه درس خود از كار و نحوه كلاس و روش جدید، تجلیل و تعریف نمودند. گفتنى است كه آن روزها ایشان براى حدود هزار طلبه، درس مكاسب و تفسیر مىفرمودند و من براى بیست نفر جوان جلسه اصول عقاید داشتم. بعد از این برخورد، به كار و راهى كه انتخاب كرده بودم، عشق و علاقه بیشترى پیدا كردم و بعد از آن هم گروه گروه طلبه ها آمدند تا از نزدیك روش كلاسدارى مرا مشاهده كنند. با این گونه تشویق ها و استقبال ها به ذوق آمده و تصمیم گرفتم مطالب را دسته بندى، منظم و یاداشت كنم. البته در زمان طاغوت هم از طرف تلویزیون به پیشنهاد بعضى مرا براى اجراى برنامه و كلاس دعوت كردند، ولى به دلیل این كه نخواستم بازوى دستگاه طاغوت باشم، قبول نكردم. به علت عشق زیادى كه به كار داشتم، تقریبا به تمام شهرهاى ایران مسافرت نموده، كلاسى برقرار مىكردم. در اوائل كار به جلسات دبیران تعلیمات دینى راه یافتم. در یكى از سمینارها كه مقام معظم رهبرى دامت بركاته و شهید دكتر بهشتىقدس سره تشریف داشتند، در آن جلسه برنامه اجرا كردم و از طرف مقام معظم رهبرى دامت بركاته مورد تفقد قرار گرفتم. ایشان مرا به منزل خود دعوت كردند و بعد از تشویق، مسجد امام حسن علیه السلام را كه در آن اقامه جماعت داشتند و آن روزها از مساجد فعال و موفق و مبارز پرور علیه طاغوت در مشهد بود، براى كلاسدارى در اختیارم گذاشتند. در سفر تبلیغى به اهواز هم، با علامه شهید مطهرىقدس سره آشنا شدم. ایشان روش كلاسدارى مرا دیده و بسیار پسندید. من از اول، معلم قرآن بودم و با اسلوب جدیدى كه داشتم، نسل نو را با قرآن آشنا مىكرد. در زمانى كه امام خمینىقدس سره فریاد الهى - سیاسى خود را علیه طاغوت بلند كردند، من دروس مرحله اول حوزه را مىخواندم و شرایط سنى لازم براى شركت در بعضى از برنامه ها را نداشتم البته در آن زمان به دیدار بعضى علماى زندانى و تبعیدى در محل زندان و تبعید مىرفتم و در زمینه حمایتهاى جانبى، اطلاع رسانى و تشویق مردم به مسائل انقلاب بىتأثیر نبودم. در همان زمان، عوامل رژیم و ساواك، براى دستگیرى من چندمرتبه شبانه به خانه پدرم در كاشان و منزل خودم در قم حمله ور گشتند، ولى موفق نشدند. چند ماهى هم زندگى مخفى داشتم تا انقلاب اسلامى ایران با امدادهاى الهى و رهبرى حضرت امام خمینىقدس سره و پشتیبانى ملت مؤمن و غیور و شجاع به پیروزى رسید و دوران جدیدى از فعالیتهاى فرهنگى با احساس مسؤولیت بیشترى آغاز شد.
قیمت: 9,900 تومان
طبقه بندی: مذهبی، فیلم،
برچسب ها: قرائتی، سخنرانی، استاد، تفسیر قرآن، كاشان، روحانیت، حوزه علمیه قم، مجمع البیان،
دنبالک ها: سخنرانی استاد نقویان، سخنرانی های شیخ احمد کافی، سخنرانی های شهید مرتضی مطهری، سخنرانی های رحیم پور ازغدی،
تبلیغات




